اسبها در ابتدا خر بودهاند بلكه از خر نيز خرتربودهاند اسبها خرهاي پررو بودهاند اهل غوغا و هياهو بودهاند اسبها كهقوم و خويش قاطرند اهل تبليغات و عكس و پوسترند آدمي وقتي كه پرروميشود گاه اسب و گاه يابو ميشود اسب كت شلوار پوشيد اسب شد با فرودستاننجوشيد اسب شد اسب از نسكافهنوشي اسب شد با ادا و شيكپوشي اسب شد اسبشير و قهوه مينوشد خر، آب كارِ خر از سربهزيري شد خراب سربهزيري شد بلايجان خر اي پسر از سربهزيري كن حذر خر، تواضع ميكند پس ابله است دستشاز ميز رياست كوته است اسب شهرت يافت بار خويش بست خر، به گمنامي دلي خوشكرده است اي خر اي راوي اول شخص من باز هم عرعر كن و جفتك بزن اي خر ايداناي كلِ باربر سمبل مردانگي از هر نظر اي خر اي افسانه سيال ذهن عرعرتفرياد بغض كال ذهن جان فداي تار و پود عرعرت زير و بم، اوج و فرودعرعرت * خر خيالاتي شد و عرعر نمود خر، خيالاتي نميشد خر نبود جفتكيزد شاد شد خنديد خر ديگر از اسبان نميترسيد خر ديد اسبان انتخابشكردهاند داخل آدم حسابش كردهاند شايد او هم چند روزي اسب شد صاحب عنوانو كار و كسب شد خرم و جفتك زنان و شاد خر يك دوگا ميرفت و راه افتاد خر خرم و خندان خر از دوران نو نعل نو، افسار نو، پالان نو اسب شد خر، اسب،شد بر باد خر يك دو گامي رفت و راه افتاد خر تا بگيرد سهم خود از پول نفت خر برفت و خر برفت و خر برفت..
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:37 توسط معلم
|